۞ امام علی (ع) می فرماید:
هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند، خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید، پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.
Sunday, 29 November , 2020
امروز : یکشنبه, ۹ آذر , ۱۳۹۹ - 14 ربيع ثاني 1442
شناسه خبر : 393481
  پرینت تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۳ |
یادداشت

نامه ای به‌ موحد

انتظار می رود، فارغ از غوغای پوشالی سیاست و پشت پرده های کثیف آن، شما فرزندان این مرز و بوم در این برهه حساس، دست یاری بهم دهید و از رودخانه پرتلاطم سیاست که عده ای عمدا!نه سهوا آن را به لجنزاری تبدیل کرده اند عبور کنید!

نامه ای به‌ موحد
زاگرس آنلاین-زاگرونا؛

حسین اسدی؛

محضر مبارک حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موحد
با درود و تحیات
مستحضرید، این روزها، نه حال باشت و گچسارن مساعد است و نه هوای کُه گیلویه!
با همدلی و یکرنگی آتش افتاده به جان خائیز را خواباندیم! ولی تب سیاست در شهرستان های مجاور حوزه انتخابیه شما فروکش نکرده است و همان همدلی و وحدت را می طلبد تا فرونشیند و جوانه های امید سر از خاکسترهای سوخته برآرند و رقص گردون قلم بر تاج کاغذ کاهی را نظاره گر باشیم!
انتظار می رود، فارغ از غوغای پوشالی سیاست و پشت پرده های کثیف آن، شما فرزندان این مرز و بوم در این برهه حساس، دست یاری بهم دهید و از رودخانه پرتلاطم سیاست که عده ای عمدا!نه سهوا آن را به لجنزاری تبدیل کرده اند عبور کنید!
“مغرور بر آن مشو که خواندی ورقی
زآن روز حذر کن که ورق برگردد!”
ناگفته نماند که زمانی پدران ما جهت حمایت از جنابعالی به شهرستان کهگیلویه عزیمت نمودند و در راه برگشت با سنگ پذیرایی شدند و دست آوردی جز سر شکسته به ارمغان نیامد!
ولی به عهدمان وفادار بودیم!
حال، در این برهه ای که کمر به حذف فرزند جنوب و زاگرس تاج گردون بسته شده، به عنوان فرزند کوچک این مرزو بوم(شهرستان باشت) توصیه می گردد، همکاری لازم را، با نطقی آتشین و ایفای نقش سناتوری خود به رخ کج اندیشانی که چشم دیدن فرزندان لر را ندارند، به منصه ظهور بگذارید تا در تاریخ کهگیلویه ماندگار، شایسته تندیس در بویراحمد و مقدس در باشت شوید و آن روز به نام شما در تاریخ این استان به ثبت برسد!
حال، اگر این روزها دادخواهی نکنید! زمستان خوب یا بد میگذرد! و روسیاهی سهم ناچیز زغال خواهد بود! و نه ما، بلکه غیورمردان و شیرزنان قشقایی نیز این روز ننگین را برای فرزندانشان در آینده، به روایت خواهند خواند!
در پایان یاد “روایت ژنرال آمریکایی از شب اعدام صدام حسین” افتادم که یادآوری اش خالی از لطف نیست!
او گفت: “در دادگاه وقتی حکم اعدام صدام صادر شد، من بالا‌ی سرش بودم. لبخند زد و خوشحال شد. من بسیار تعجب کردم که این عکس‌العمل چطور ممکن است! او خبر مرگش را آن هم به صورت اعدام می‌شنید و از آن راضی به نظر می‌رسید.
شب اعدام هم روحیه خوبی داشت، خوشحال بود و اثری از اضطراب در او دیده نمی‌شد. آن شب او از ما برنج و گوشت مرغ خواست. برایش بردیم، با اشتهای خوب خورد و دوباره تقاضای عسل و آب جوش داشت. برایش فراهم شد سه لیوان عسل و آب جوش هم خورد و گفت: از کودکی این شربت را می‌نوشیده است.
پس از صرف غذا بالاپوش گرمش را خواست! با تعجب گفتیم برای چه می‌خواهی اینجا گرم است! گفت: صبح‌های عراق سرد است نمی‌خواهم وقتی برای اعدام می‌روم بلرزم و برداشت ترسیدن از آن شود.
پیش از اجرای اعدام «الله اکبر» را فریاد زد و شعار‌های مسمانان «شهادتین» را گفت. این‌ها نشانه مسلمانی است. رو کرد به قاضیان حاضر اعدام و گفت: ببینید من را آمریکاییان اعدام می‌کنند. بعد‌ها می‌بینید که شما نیز توسط آن‌ها کشته خواهید شد.
این ژنرال آمریکایی می‌گوید: از شنیدن فریاد «الله اکبر» ترسیدم. احساس کردم ممکن است نیرو‌های او با این علامت محل را منفجر کنند محل را ترک کردم. “مانا و پایا باشید” “عزت زیاد” فرزند از تبار باوی- حسین اسدی چهارراه گشین “

نویسنده : حسین اسدی
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تحریریه زاگرس آنلاین منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.