۞ نکته آموزشی:
اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يك زندگي خوب حركت مي كنند، كه از كنار آن رد مي‌شوند.
Tuesday, 28 June , 2022
امروز : سه شنبه, ۷ تیر , ۱۴۰۱ - 29 ذو القعدة 1443
شناسه خبر : 407183
  پرینت تاریخ انتشار : 29 خرداد 1401 - 13:57 |

به بهانه صفر

تهران- یک ایران چشم به راه اقدامات‌شان ماند که ماند، و هر روز داغی بر داغ یک ملت افزوده شد، یک روز از صحنه‌ی هنر کسی پر کشید و یک روز از عرصه دانایی، یک روز ورزش رخت سیاه به تن کرد و روز دیگر از میان حلقه دوست، یک تن، کم.

به بهانه صفر
زاگرس آنلاین-زاگرونا؛

گروه فرهنگ خبرگزاری ایرنا _ علیرضا مرادی: روز بیست‌ونهم بهمن‌ماه سال ۹۸ که تمام شد، هرگز در تصورمان نبود قرار است همه‌چیز دچار تغییر شود. هرگز در تصورمان نبود که قرار است سبک و سیاق نه چندان دلچسب جدیدی از زندگی را تجربه کنیم. 

سبک و سیاقی از زندگی که هم کشنده باشد و هم کشدار و هم به لطف بی‌همتی مسئولین وقت، به درازای عمق یک سیاه‌چاله. که هم جان‌مان را ببلعد و هم جهان‌مان را.

مثل همیشه پس از ده روز پر هیاهو، همچنان مشغول مرور خاطرات مهمترین فستیوال هنری کشور و رد و بدل آخرین تیر و ترکش‌های نقد و تحلیل بودیم که به عجیب‌ترین تیر غیب دوران خود، دچار شدیم.

به قول اهالی همکار رسانه و البته به تِکرارِ یک تَکرارِ حالا دیگر نه چندان دلچسب برای آغاز، «خبر کوتاه بود»: کرونا آمد. 

سی‌ام بهمن بود که دولت وقت رسما رسیدن ویروس منحوس را به کشور تایید کرد و کمتر از نیمه‌ی یک ماه، ابر سیاهی‌اش آسمان کشور را درنوردید و به تار و مار هموطنان‌مان در گوشه و کنار قد علم کرد.

خبر رسیدنش به سراسر ایران خیلی زود تیتر یک همه رسانه‌ها شد و این تازه شروع بحران پاندمی در کشور ما بود، بحرانی تازه برای دوازدهمین دولتی که قرار بود تدبیر باشد و امید. 

وعده‌های نخ‌نما شده،‌ دوباره و دوباره از تریبون‌های گوناگون شنیده‌ می‌شد و یک ایران چشم به راه، تا شاید همراه و همگام با جهان درهای کشور ما هم به روی تزریق سلامت به جامعه باز شود و روند ایمنی و تامین امنیت جان مردم تسریع.  

اما، حالا چون روزهای آخر بود برای دوره‌شان، نه طنین «دوباره ایرانی» بود و نه حتی تلاشی برای زدودن رنگِ کبودی از رخسار جامعه.

یک ایران چشم به راه اقدامات‌شان ماند که ماند، و هر روز داغی بر داغ یک ملت افزوده شد، یک روز از صحنه‌ی هنر کسی پر کشید و یک روز از عرصه دانایی، یک روز ورزش رخت سیاه به تن کرد و روز دیگر از میان حلقه دوست، یک تن، کم.

حالا که بیش از دو سال از آن شمارِ بی‌شمار، می‌گذرد، در سیاهیِ تصویر سوگ‌های بی‌قرار و جام زهری که هر لحظه کام ایران را تلخ‌تر می‌کرد و جامه سیاه را بر تن جامعه، هر روز ردپای بی‌تدبیری جنابشان نمایان‌تر می‌شود.

آه ایران از آن، از دست دادن‌ها، بر کوتاه قامت‌شان و کوتاهی‌های پی در پی‌شان همچنان بلند است و حسرت پر کشیدن آنها که به آتش بی‌مسئولیتی‌ ایشان سوختند و در سودای سوداگرانشان پر پر، همچنان بر قلبمان مانده است. 

اما حالا که روزها پس هم می‌آیند و بیشتر می‌گذرد تا اکنون و اعداد، خبر از تک رقمی شدن و گاها صفر شدن آمار مرگ و میر کرونا پس از واکسیناسیون گسترده و سراسری را می‌دهد، هم شادیم و هم غمگین.

غمگین از روزهایی نه چندان دور که امیدی واهی بود به تدبیرشان، که غم از دست رفتگان را یادآور می‌شود و شادی بیش که به روزگار سفیدی شهرهای کشورمان یکی پس دیگری می‌رسیم و رخت سیاه کووید رفته رفته از تن جامعه به در می‌آید.

حالا شاید اندک اندک بتوان به امید واقعی امید بست و به تجربه دوباره روال معمول زندگی پس از پشت سر گذاشتن دوران سخت و طاقت‌فرسای کرونا امیدوار بود و شاکر، که دوباره ایران به فضل الهی به هدیه امید و سلامت مزین شود.

و امیدوار بمانیم به شرط حیات، که بهمن ۱۴۰۱، خاطره‌ی چهل‌ویکمین جشنواره فیلم فجر را به همان روزهای دوره سی‌وهشتم پیوند بزنیم و کوک بگیریم ناکوکِ کووید زمان را، که بی‌تردید، تاریخ خود تلاش آنها که برای مقابله با بحران، شجاعانه پا به عرصه عمل گذاشتند را در حافظه ثبت خواهد کرد و عملکرد آن دسته‌ی دیگر را هم…

برچسب ها
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تحریریه زاگرس آنلاین منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.